اغلب، ما آدم ها ارزش یکدیگر و حتی خودمان را فراموش میکنیم
سبک می انگاریم و نمیبینم عظمت بودن را...
یادمان میرود که فقط بودن هرکس، زندگی در کنار وی را به ما آموخته است.
همانطور که بودن ما،زندگی در کنار ما را به اطرافیان...
حواسمان نیست که هرچیزی، جایی دارد در قلب ما
جایی به اندازه بودنش...
شگرفا که گاه بدی یا خوبی هم در عظمت این معجزه رنگ میبازند
شکستن یک مجسمه که مدتهاست در گوشه ای جا خشک کرده...
مردن بقال پیری که کودکیت را با پفک و شکلات رنگی کرده...
کوچ کردن از خانه ای که سال های سال،خود را در آن یافته ای...
همگی اتفاقات ساده ایست که نبودن را یاد آوری میکنند.
ما آدم ها سهل انگاریم...
یادمان میرود هر مجسمه کوچکی و هر جایی و هر کسی که اینقدر راحت کنارمان است
به همین راحتی میتواند نباشد
بودن اتفاق بزرگیست برای زندگی...
قدر این معجزه را بیشتر بدانیم...