کدام تسخیر!!!؟؟؟
کدام جنبش؟؟؟!!!
به چه چیز بانگ اعتراض برآوردی برادر...
کجا دیده ای من و تو یا پدرانمان حقی داشته باشیم جز زیستن!!!
آآآآآی...بیهوده فریاد مکن که دنیا را هر طور که بچینی به ما همین میرسد به آن یک درصد، همان که میبینی...
کمونیسم هم همان یک درصد را مالک کرده...
در پی چیستی؟!
کجا دیده ای در جنگل چیزی جز شیر حاکم باشد؟!
اینجا جهان سیاست "ماکیاولی"هاست
یادت می آید قرون وسطایمان!!؟؟
آن موقع به مذهبت تکیه کردی و باز همین یک درصد سر جایشان بودند.
فقط لباسشان عوض شده...
آری...چنین است برادرم...
با نگاه هر مکتبی که بنگری همین است.
هر یک تو را چنان در بهشت خود گم میکنند که با خود می اندیشی که اینبار دیگر یافتم!!!
اما باز هم همان یک درصدند...
نمیدانم در روند تکامل، ما محکوم به زوالیم یا باید سعی کنیم به شیر بیاموزیم که ما را شکار نکند.
من که از انسان ها دلسردم...تو را نمیدانم...
همیشه سیبی هست که خوردنش چیزی را نابود کند...
مساله "آدم" بودن همه ماست...
همه ما و آن یک درصد...همه طمع سیبی در سر داریم
طمع ما خودمان را خرد میکند و طمع آن یک درصد هم مارا...
این را به یاد داشته باش:
"ما آدمیم"
پی "انسانیت" نگرد...من که بسیار کم دیده ام
آنقدر که بتوان چشم پوشی کرد.
حتما با خود می اندیشی که بیش از حد ناامیدم!!!
قصور از من نیست...زخم هزاران سال بر تنم ماندست...
آری اینچنین است برادر...
تا بوده همین بوده...
پی نوشت: با وجود تمام احترامی که برای دکتر شریعتی قائلم و این قالبی که از سخنان ایشون گرفتم باید بگم که به هیچ وجه مدافع تمام عقاید ایشون نیستم...