شوخی با شیخ

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !
 
پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
 
نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …
 
بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم
 
پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟
 
شیخ بگریست …
 
لغتنامه مملو زلغات کهن و نو***چه ربطی داشت به سیاست و پو.ر.نو
 
که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟
 
و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.
پی نوشت : منبع این متن یک میل مجهول الهویه بود!!!!
/ 3 نظر / 10 بازدید
پرنیان

بیچاره شیخ[چشمک]