برادر بسیجی من...

میدانی برادر...

نقل این روزهای من و تو

نقل خصومت های نامرئیست

نقل بهشتمان است

همینجاست که دلم را میشکنی

جایی که من در بهشتم تو را هرچه هستی میپذیرم

اما تو در بهشتت هرگز مرا اینگونه که هستم نخواهی خواست

کاش تو هم بهشتت را کمی بزرگتر میکردی

تا در همین روزها که کنار یکدیگریم بیشتر به هم لبخند بزنیم

میدانی برادرم...

زندگی بسیار بزرگتر از من و توست

قبل از ما بسیاری از دودمانمان جز خصم هدیه ای برای هم نداشتند

میبینی، هنوز هم من هستم و هم تو

همیشه تاریخ همین بوده است...

پذیرش یکدیگر، نعمت بزرگیست

باشد که همه منعم باشیم

 

دوست دار تو...بید مجنون

 

پی نوشت : مدتیست با دوستانی از این دسته هم سفره ایم. جالب اینکه در زندگی روزمره سرشار از محبتیم ودر بحث هایمان است که از هم دورمیشویم...خیلی دور خیلی نزدیک، خود ماییم!!! 

پی نوشت 1 : منظور بنده برادران تندرویی هستند که تاب صحبت را ندارند. آنهایی که جهان را جز در راستای عقاید خودشان نمیخواهند

پی نوشت 2 : دلیل ذکر نام "بسیجی" برخوردهای بیشتر این روزهای من با ایشان است. اما هر کس با هر عقیده ای و هر مسلکی، اگر دنیا را تنها همرنگ خود بخواهد، ذیل این نامه خواهد بود.

/ 6 نظر / 10 بازدید
شیخ نهایی

درود ، بسیار زیبا بود ، ایکاش همیشه منعم باشیم ! [گل]

سلام [لبخند]

بانو

واگویه تان با دل و جان ام بازی کرد همسایه ی قدیمی

پرنیان

سلام حتما اعتصاب کردن.خدا میشناختدشون اختیار بهشون نداده[چشمک] آره برا منم سفارش بده:)

دعا دست

زیبا و بجا ارادت و تعظیم [گل]

شیخ پشم الدین

روزی من هم یک بسیجی دو آتیشه بودم ، ولی گذر زمان آنچنان کرد که حالا افتخار می کنم که دیگر بسیجی نیستم !